تبليغاتX
خـــــــــــــرازی سینا

خـــــــــــــرازی سینا

قبل از ازدواج


پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

بعد از ازدواج

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-
کاری نداره! از پایین به بالا بخون!

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 22:48 توسط سینا |

در یک اتفاق نادر یک جوان بطور همزمان با دو دختر ازدواج کرد.

بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمر بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.


داماد که یک پسر 16 ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد .


این ازدواج زمانی رخ میدهد که این جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.


جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.

گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.


این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است .

انشالله خوشبخت بشن مبارک هر 3تاشون باشه

فكر میكنید این خوشبختی می تونه دوام داشته باشه؟

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 11:1 توسط سینا |


روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ علی اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 16:28 توسط سینا |

باز هواپيما

با ترانه

با سقوط هاي فراوان

ميفتد بر بام خانه

نوجوانان جودوکار

فرودگاه ها يا چوبه دار؟

يکي مشهد ، يکي قزوين

تاوان تقلب به اسم دين

اين ها تازه اولش است

خدا خشمگين از اين دولت پست

باز هم توپولوف حماسه آفريده

ملت را به چشم موش آزمايشگاهي ديده

باز هم بايد بگوييم روسيه دوست ماست

باز هم بايد برويم پي هولوکاست

باز هم بگوييم خواست خدا بود

باز هم بگوييم قضا بلا بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 13:3 توسط سینا |

سلام آقاي جومونگ.

اميدوارم حالتان خوب باشد و ملالي در وجود شريف نباشد
.

اگر از احوال اينجانب و ساير هموطنان بپرسيد بنده که مخلص جناب عالي و تمام اعضاي گروه دامون هستم
.

هموطنان هم همگي دوست دار جناب عالي هستند و هرسه شنبه و جمعه مشتاقانه پاي تلويزيون مي نشينند تا جمال مبارک جنابعالي و ياران را ببينند و مرحبا بگويند و بر هر چه تسو و تسوئيان لعن و نفرين بفرستند
.

و البته بعضي ها هم به خاطر تماشاي جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشاي سريال شما مي نشينند
.

به من چه؟


مرا که توي قبر اونها نمي گذارند.

غرض فقط اين بود که بگويم اينجا همه جور آدمي هست
.

آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم که سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد
.

آخه مي دانيد؟


ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شما نداريم!

نه درتاريخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم
.

به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما، درستي شما، کارداني شما برايمان لذت بخش است
.

چه کسي مي تواند سه تا تير در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟


چه کسي مي تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟

چه کسي مي تواند يک تنه به وسط يک فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟

اين کار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد.

عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است
.

ولش کنيد لطفا، پير است و هذيان مي بافد. کلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و کيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي کند که مثلا اينها اساطير مايند
.

من که جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صدا و سيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟


مگر رستم هماني نبود که چند وقت پيش ها يک سريالي ازش نشون داد؟

اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف ميزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم.

داداشم ديروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاريخشون مي گفت که ما يه ستارخاني داريم که مثل جومونگ افسانه نيست و واقعي است و تازه از جومونگ هم چيزي کم نداره و کلي ازشجاعت و کاردرستي اش گفت
.

گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب مي شناسم. هموني يه که اسمش رو خيابون دايي اينهاست. اما اگه کارش درست بود لابد يه فيلمي، سريالي چيزي ازش مي ساختند
.

بد که نگفتم
.

خلاصه اينجا هرروز يه اسطوره علم مي کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمي شه
.

اما گوش من بدهکار اين حرفها نيست
.

من فقط مخلص جومونگم و غير جنابعالي اسطوره اي ندارم
.

دور دور جومونگ است وبس.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 20:2 توسط سینا |

 

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟

راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟

-
این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-
این ماشین دزدیه؟

-
آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-
یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟

-
بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--
یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟

بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد
.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟

مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود
!
سروان:-این ماشین مال کیه؟

مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود
!
-
میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟

-
البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود
!
-
میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه
!!
-
ایرادی نداره

مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه
!!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 14:49 توسط سینا |


خوشبختانه يک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانين مردونه رو به رشته ي تحرير دراورده پس لطفا بخونيد. لطفا دقت کنيد که تمام اين قوانين با عدد يک شماره گذاري شدن يعني هيچ کدومشون برتري نسبي به ديگري ندارن:

1- مردها نميتونن فکر کسي رو بخونن
.
1- ديدن مسابقه فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بديد همينطور بمونه
.
1- خريد کردن، مسابقه فوتبال نيست. و امکان نداره که ما به خريد به اين شکل نگاه کنيم
.
1- گريه کردن يک جور تهديد به حساب مياد
.
1- لطفا چيزي رو که مي خواهيد، واضح بگيد. اجازه بديد کمي روشن تر بگم، اشارات زيرکانه، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يک موضوع اصلا به کار نمي آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگيد
.
1- “بله” يا “خير” بهترين جواب ممکن به خيلي از سوالات هستند
.
1- لطفا در صورت نياز به حل يک مشکل، پيش ما بياييد و درد دل کنيد، اين کاريه که ما مردا انجام ميديم. همدردي کردن وظيفه دوستان مونث شماست نه ما مردها
.
1- سردردي که هفده ماهه داره شمارو آزار ميده يک مشکل واقعيه لطفا يک پزشک رو ببينيد
.
1- هر مطلبي که شيش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غير قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر
.
1- اگر فکر مي کنيد چاقيد، خوب احتمالا هستيد. لطفا از ما نپرسيد
.
1- اگر مطلبي که ما گفتيم رو ميشه دو جور ازش برداشت کرد و يکي از اين برداشتها شما رو عصباني و ناراحت ميکنه منظور ما اوون يکي برداشت بوده
.
1- شما ميتونيد يا از ما بخواهيد که کاري رو انجام بديم يا بهمون بگيد که چطوري انجامش بديم. نه هر دوش. اگر شما از قبل ميدونيد که چطوري ميشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شيد
.
1- کريستوف کلمب احتياجي نداشت که مسير رو بهش ياد بدن. ما هم همينطور

1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو ميبينند. دقيقا مثل ويندوز default . براي ما هلو يک ميوه است نه رنگ. پرتقال هم يک جور ميوه است نه رنگ. ما واقعا نمي فهميم رنگ پوست پيازي يعني چي
.
1- اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگيد “هيچي” ما هم طوري رفتار ميکنيم که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. ما ميدونيم که شما دروغ ميگيد اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بياره

1- وقتي ما دوتايي قراره بريم جايي، چيزي که شما پوشيديد کاملا مناسب و قشنگه … اينو واقعا ميگم
1- شما به اندازه ي کافي لباس داريد
1- شما کفش، زيادي هم داريد
1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم يک جور فرمه خوب
1- ممنونم که اينو خونديد. آره ميدونم امشب بايد تو آشپزخونه بخوابم. ولي اينو ميدونستيد براي ما مردا اصلا مهم نيست. فکر ميکنيم رفتيم کمپينگ

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 18:4 توسط سینا |

 

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


____________

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.


____________

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat


____________

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard


____________

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home


____________

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation


____________

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


____________

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear


____________

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive


____________

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time


____________

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them


____________

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 23:23 توسط سینا |

چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟

چون میدانند با اون قیافه هیچکس نمیاد سراغشون !



چرا دخترها میرن بدن سازی؟

چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد !



چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟

چون همی
شه منتظر خواستگارن !



چرا دخترها دماغشون رو عمل میکنن؟

چون امیدوارن شاید فرجی شد و خواستگار اومد !



چرا دخترها فیل
م هری پاتر را دوست دارن؟

چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون !



به دخترهای دم بخت چه میگویند؟

دیر شوهر کرد داشت می ترشید



به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟

از سرت هم زیاده



به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟

تروریست



چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟

چون تمام عمر به در ذل می زنند



چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟

چون n و s همدیگر را جذب میکنند



چرا دخترانی که با دوست پسراشون از برج میلاد خودشون
و پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟

چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین !



چرا دختر ها چرا اینقدر لباس میخرن؟

چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند



چرا دخترها ازپسر ها هیچ چیز میدانند؟

این سوال غلط است!

می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند "

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 19:30 توسط سینا |

زنی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه یک میلیون دلاری آن را ببرد.


سوالات

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد

2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند

3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند

5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد


جواب ها

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جواب ها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنید
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود
4- اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پا دشاهی به جرج تغییر نام داد
5- توله سگ اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا است که یعنی جزایر توله سگ

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 14:33 توسط سینا |

سلام

می خواستم یه مطلبی رو بهتون بگم .راستش من تصمیم گرفتم عنوان وبلاگمو از کلبه عاشقا به خرازی سینا تغییر بدم و مطالب وبلاگ رو هم عوض می کنم.حالا از شما می خوام اگر کسی به من لینک داده لطفا" لینک رو تغییر بده و هرکی با تبادل لینک موافقه منو با عنوان خرازی سینا بلینکه و خبرم کنه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 9:32 توسط سینا |

اگر دختری به دنیا آمد به او شیر سگ بدهید شاید که وفاداری آموزد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 11:44 توسط سینا |

هيزم شكن

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
"
آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 12:52 توسط سینا |

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 15:45 توسط سینا |

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."
او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 21:29 توسط سینا |

 سلام دوستان عزیز من این مطلب جالبو از وبلاگ تنها ترین تنها(جواد عزیزم) البته با اجازه خودش برداشتم دوست داشتم دختر خانوم ها بخونند

این هم آدرس وبلاگشه:http://www.solaris5.blogfa.com

نامه يک دختر زشت به پروردگار

پروردگارا ! اين نامه را بنده ای از بندگان تو به تو مي نویسد که بدبختی
بمفهوم وسيع کلمه – در زندگی بی پناهش بيداد می کند....

بعظمت تردید ناپذیرت سوگند ، همین حالا که این نامه را بتو مینویسم آنقدر
احساس بدبختی میکنم که تصورش – حتی برای تو که تنها پناهگاه تیره بختانی –
امکان پذیر نیست .....

میدانی خدا ، سرنوشت دردناکی که نصیب زندگی تنهای من شده صرفا زاییده یک
امر تصادفی است ..

مگر زندگی جز ترادف تصادفات ، چیز دیگری هم هست ؟ ... نه خدا .... به خدا
نیست !...

بیست وهشت سال پیش از این دختری زشت روی و ترشیده با پولی که از پدرشی به
ارث برده بود ؛ جوانی زیبا را خرید ... نتیجه ی این معامله وحشتناک ، من
بودم !...بخت سیاه من حتی آنقدر به یاری نکرده بود که وجودم تجلی دهنده
زیبایی پدرم باشد .... هنگامیکه در نه سالگی برای نخستین بار به آینه نگاه
کردم ، بچشم خود دیدم که چهره ام ، چرکنویس از یاد رفته ایست از چهره وحشت
انگیز مادرم !...

سیزده ساله بودم که یک ورشکستگی همگانی ، همراه با دارایی خیلی از
ثروتمندان ، ثروت مادرم را هم برد . همراه با ثروت مادرم ، پدرم را .

تا آنزمان ، علی رغم چهره زشتی که داشتم ، زرق و برق ثروت هرگزنگذاشته بود
، که من در مقابل دخترانی که تو زیبایشان آفریده بودی احساس تحقیر کنم ...
تنها هنگامیکه فقر سایه نامیمون خود را بر چهره زشتم افکند، برای نخستین
بار احساس کردم که تا چه پایه محرومم !!!

 در دوران تحصیلی همیشه شاگرد اول بودم .. چه شاگرد اول بدبختی ! شب و روز
سر و کارم با کتاب بود ... همه تلاشم این بود که نقصان ظاهر را با کمال
باطن جبران کنم...زهی تلاش بیهوده !

دوران بلوغم بود ... همه سلولهای بدن درمانده ام از من و احساست من ، "من"
و "احساسات" متقابلی میخواستند...

دلم وحشیانه آرزو میکرد که بخاطر عشق یک جوان ، هر چقدر هم وامانده ، بطپد ...!

نگاهم سرگردان نگاه عاشقانه ای بود که با تصادم آن ، در زیر دلم یک لرزش
خفیف و   سکر آور ، وجودم را برقص آورد ...

می خواستم و از صمیم قلب آرزو می کردم – که هر یک طپشهای قلبم انعکاس ناله
ی   شبانه ی عاشقی باشد که کمال سعادتش تعقیب سایه عشق من می بود .

دلم می خواست از ماوراء نفرت اجتناب پذیری که زاییده چهره نفرت انگیز من
بود ، جوانی از جوانان روزگار ،دلم را میدید...و می دید که دلم تا چه حد
دوست داشتنی است ... تا چه پایه می تواند دوست بدارد.

در اینجا ! در این دوران ظاهر بین ظاهر پرست ، دل صاحبدلان را آشنایی نیست ...

به رغم آرزویی که داشتم هرگز نه جوانی سراغ جوانی مطرودم را گرفت ، نه دلی
بخاطر تنهایی دلم گریست ...

تنها بستر تک افتاده ام می داند که شبها بخاطر آرامش دلم ، چقدر دلم را گول
زدم ... همه شب ...هر شب به او – به دلم بیکسم ، قول می دادم که فردا
....مونسی برایش خواهم یافت ...

و هر روز – همه روز ، به امید پیدا کردن قلبی آشنا ، نگاهم نگران صدها
نگاه  ناشناس بود ...

آه ! ای سرنوشت المبار ! ....ای زندگی مطرود !...

در جستجوی دلی آشنا هر وقت ، هر کجا رفتم ، هر کجا بودم این زمزمه
خانمانسوز بگوشم رسید : دختر خوبی است ...بی نهایت خوب .... اما ....افسوس
که ...زیبا نیست ...هیچ زیبا نیست .

تنها تو می دانی خدا، که شنیدن اینچنین زمزمه ی اندوهبار برای دختری که از
زیبایی محروم است ، چقدر تحمل ناپذیر و شکننده است !

و این پروردگارا ؛ به عدالتت سوگند که  شوخی نیست ، شعر نیست ، تراژدی خلقت
است ! تراژدی زندگیست !

خداوندگارا ! اشتباه می کنم ! اینطور نیست !؟

هجده ساله بودم که تحصیلاتم بپایان رسید ...بیشتر از آن نمی توانستم به
تحصیلاتم ادامه دهم ، و نه میل داشتم اینکار را بکنم ... مادرم میل داشت
اینکار را بکنم ...میل داشت که تکلیف آینده من هر چه زود تر تعیین شود!
آینده ! چه آینده ای ؟ کدام آینده !؟مشتی موی کز کرده ، یک جفت دست کج و
معوج نازک ، یک بینی پهن توسری خورده ، با دو دیده ی لوچ و قلبی گرسنه در
سینه ای مطرود و تهی ویک زندگی هیچ ، و یک زندگی پوچ ، چه آینده ای
میتوانست داشته باشد ؟ جز حسرت سینه سوز ...عزلت شباب شکن ...اشک ..اشک
پنهانی ...

نگاه های نگران و ترحم آمیز مادرم بدتر از همه چیز ، استخوانهایم را آب کرد
... دلم هیچ نمی خواست قابل ترحم باشم ...اما ...مگر با خواستن دلم بود
؟...قابل ترحم بودم ....علتش هم خیلی ساده بود ...نه ثروتی داشتم که بتقلید
از مادرم مردی را بخرم ...و نه ...آه ! خداوندا!در باره ی زیبایی دیگر چه
بگویم ؟!

 با خاطری نگران ، خاطری بینهایت نگران و آشفته ، برای تسلی دل تسلی
ناپذیرم بشعرا و نویسندگان بزرگ پناه بردم ... چه شبها که در دوزخ دانته ،
هاج و واج ماندم و سوختم ..ودر عزای مرگ جانخراش "گوریو " ی واژگونبخت ، چه
فلسفه های وحشتناک  که در باره ی کمدی زندگی و طمع بی پایان زندگان از "
چرم ساغری " بالزاک اندوختم ...

با حافظ شیراز بر تارک افلاک با فرشتگان سر گشته ، هم پیاله شدم ...

در اتاق ماتمزده ام چه ساعتهاکه بخاطر قهرمان " اتاق شماره 6" چخوف گریستم
...مدتها "دیکنز "دوش به دوش "داستایوسکی " دل درهم شکسته ام رابا آتش
آشیانسوز قهرمان تیره روزشان ، کباب کردند و پهلوانان یاس آفرین " کافکا "
آخرین ستون امیدم را بسر زندگی نومیدم ، خراب کردند ...

خداوندا ! دیگر چه بگویم که چند سال متوالی برای تسلی دلم از یک طرف وپیدا
کردن     راه حلی برای مشکلی که داشتم جز خداوندان زمین مونسی نداشتم ...
تا اینکه ....

یکبار احساس استخوان شکنی سرا پای زندگیم را تکان داد ...یکوقت عملا دیدم
که دارم پیر میشوم و هنوز جای پای هیچ مردی در بیکران زندگی بی آب و علف
زندگی سرسام گرفته ام ، پیدانیست !

تنفر شدیدی نسبت به هر چه شاعر است ونویسنده است در من به وجود آمد...چون
یکباره بخاطرم آمد که این انسانهای معروف ، که ظاهرا خدای معنویات هستند
؛هرگز صمیمانه درباره تیره بختانی  چون من که تنها گناهشان فقدان زیبایی
ظاهر است نگریسته اند ! هرگز نخواندم که یکی از آنها عاشق دختری  زشت روی
چون من شده باشند واگر تصادفا هم چنین کاری کرده اند ، پایه اش ترحم بوده
نه محبت ! ... ترحم...ترحم...!

آری خداوندا ! قلب هیچ کس نباید به خاطر من – به خاطر قلب من بطپد – برای
اینکه اصلا نیستم ! نه ، خدا ! خدا منهای زیبایی ؟! مفهوم زن چیست ؟ من
چیستم ؟ در حیرتم ، پروردگارا ! مگر هنگام آمدن من این حقیقت برای تو آشکار
نبود ؟!

مرا چرا آفریدی ؟ برای چه ؟ برای که آفریدی ؟ برای نشان دادن عظمت و قدرت
زیبایی ؟ برای این کار وسیله ی دیگری جز « زشتی » ـ  این منبع تیره بختی
زندگی تیره بخت من نداشتی ؟

پروردگارا ! من متاسفم که تحمل زندگی با اینهمه خفت ، از توان من خارج است .

من همین امشب به آستان تو برمیگردم ... تا در ساختمانم تجدید نظر کنی !
من موی سرکش و پریشان میخواهم تا هر یک از تارهایشان را زنجیر بندگی صد
دل    هرزه پرست سازم ! این فکر عمیق به درد من نمی خورد ، به چه دردم می
خورد؟... من  فکر بچگانه می خواهم که با یک اشاره بخاطر هوسی موهم ، دل به
هرکس و ناکس ببازم !

پروردگارا ! من امشب رهسپار بارگاه تو هستم ... و این گناه من نیست ...مرا
به خاطر گناهی که نکردم ببخش

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 20:14 توسط سینا |

الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم...

الهي سرخك و اوريون بگيري....تب مالت و بلاي جون بگيري....

الهي از سرت تا پات فلج شه .... كمرت بشكنه دستت قلم شه ....

الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري.....

الهي كوربشي چشمات نبينه....بميري گم بشي حقت همينه



+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 19:54 توسط سینا |

 

پسرها:

?- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
?- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
?- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن.
?- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها:

?- با ماشين ميرن دم بانک.
?- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
?- به خودشون عطر ميزنن.
?- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
?- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
?- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن.
?- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
?- توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
?- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
??- کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون.
??- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
??- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
??- توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
??- کد رمز رو وارد ميکنن.
??- ?دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
??- کنسل ميکنن.
??- دوباره کد رمز رو ميزنن.
??- کنسل ميکنن.
??- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
??- مبلغ درخواستي رو ميزنن.
??- دستگاه ارور (خطا) ميده.
??- مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن.
??- دستگاه ارور (خطا) ميده.
??- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
??- انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن.
??- پول رو ميگيرن.
??- برميگردن به ماشين.
??- آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن.
??- توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
??- استارت ميزنن.
??- پنجاه متر ميرن جلو.
??- ماشين رو نگه ميدارن.
??- دوباره برميگردن جلوي بانک.
??- از ماشين پياده ميشن.
??- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذار براي آدم)
??- سوار ماشين ميشن.
??- کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده.
??- آرايششون رو توي آينه چک ميکنن.
??- احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن.
??- مندازن توي خيابون اشتباه.
??- برميگردن.
??- ميندازن توي خيابون درست.
??- پنج کيلومتر ميرن جلو.
??- ترمز دستي رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 11:38 توسط سینا |

خانوم ها:

در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي دختران):

1- داشتن يك سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه‌جا.

2- پاتوقها: پاساژ گلستان و شهرك غرب.

3- اصولا جزو شاگردان درس‌نخوان باشيد. چون اگر پرسيدند چرا فلان درس را ننوشتي؟ فورا جواد بدهيد: ديشب تا ديروقت مهماني بوده‌ايد و وقت نكرديد.

4- مانتو بايد بسيار كوتاه باشد، حداقل تا كمر.

5- در هر موضوعي كل بيندازيد. چون از قديم گفته‌اند: كل بيندازيد تا كم نياوريد!

6- علاقه به سوزان روشن و شهره.

7- حضور در كليه اردوها.

8- هميشه در جيب خود مقداري مايه‌تيله داشته باشيد تا دوستانتان را (حتي به زور) مهمان كنيد.

9- ديدن فيلمهاي «من ترانه 15 سال دارم» و  «زندان زنان» توصيه مي‌شود.

10- اگر ماشين هم داريد و يك سي‌دي از آينه آن آويزان كرده‌ايد كه ديگر نور علي نور !
 
آقایون:

در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي پسران):

1- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سفيد.

2- نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان.

3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند.

4- دو تا بلندگو اضافي در ماشين.

5- نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين.

6- پاتوقها: چمن‌هاي پارك ساعي و شهربازي.

7- پاتوق اينترنتي: انجمن پندار و ياهو مسنجر!

8- تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد.

9- ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد.

10- ماشين مورد علاقه: پيكان آردي (جواد مخفي).

11- شخصيت مورد علاقه: علي پروين.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 10:10 توسط سینا |

مرد مجرد: مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است!

مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌ها و اخلاقشون فرق مي‌كند!

عشق «كور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازكن» است!

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چك!

به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف مي‌كنيد، بلكه آنها فكر مي‌كنند كه داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!

اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد!

بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 10:6 توسط سینا |

سلام اینو من از یک سایتی کش رفتم خیلی جالبه ! ممکنه یکمی بی ادبی که نه یکم بی رودر بایستی نوشته خلاصه کسایی که همراه افراد زیر 12 سال هستن نخوونن

 

يك دختر در حمام

 

ساعت ۴ بعد از ظهر

 

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب شد !!!

 

يك پسر در حمام

 

ساعت ۴ بعد از ظهر

 

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش میـ**زه  و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ج ی ش میکنه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

 

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 10:4 توسط سینا |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 14:53 توسط سینا |

 کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي

به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت

به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 15:20 توسط سینا |

X

سلام من سینا 16 ساله از گیلانغرب(کرمانشاه) هستم.سال دوم دبیرستان رشته ریاضی.هر کی با تبادل لینک موافقه خبرم کنه.امیدوارم ساعات خوبی را در این وبلاگ سپری کنید.


Home .Bahar 20.
Email

Archives

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387



Links

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان جوان
پروفایل مدیر وبلاگ(سینا)
همه چیز
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
ستاره افغان
برنامه های وروجک
chi begam harchi begam...
هومن- جماعت
تندیس عشق
لجن زار یه دختر
مهربونم خوش آمدی
دختر تنها
استقلال زلزله
خانومی
شکوه تنهایی
دختر تنهای شب
از دخترا متنفریم
دخترای بی جنبه نیان تو اوخ میشن.
معجزه عشق
عشق
+18کلیپ/عکس/sms/فيلم/هك/قال
کلبه مهربونی هانا
سرگرمی:تفریح:خنده
http://www.mahnosh2121@blogfa.com/
بی نام و نشون
تولدت مبارک
رهرو شبها
گیلانغرب ما
دوست داشتن عاشقانه
توپولی
ناز ترین پاتوق دختر پسرای ایرونی
بهاره ذلال -شاکی
ورزش و تاثیرات آن بر بدن
خرازی
پروفایل مدیر وبلاگ(سینا)
اشعار کارو (جواد عزیزم)
کامپیوتر معلم
ضد دختر.دخترا نیان تو
سرگرمی.آموزش،دانلود
وب عجیبه
http://dostan.blogfa.com
"خزان عشق"(یه وبلاگ دیگه از djhasan)
آخرین برگ زرد
دوست یابی
جایی برای با هم بودن
شیطون بلا
آتش زیر خاکستر
وبلاگ عاشقانه بهرام
انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید


LinkDump

كد جديد جاوا
آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه حافظ

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ




آمار سايت



تعداد بازديدها:




Design by : Bahar 20


فال عشق